بی قانون/لولوی اقتصادی!

[ad_1]

قانون-احمدرضا کاظمی


تیتر یک امروز روزنامه «ابرار اقتصادی» (یکی از مجموعه روزنامه‌های قدیمی کشور که صفحه اولش در نرم افزار Paint ویندوز اکس.‌پی و سایر صفحه‌هایش هم در Word 2003 Microsoft طراحی و صفحه‌بندی می‌شود)، در مورد «شرایط جدید دریافت دسته چک» بود.

به طوركلي درمورد «دسته‌ چک» نظرات متفاوتی وجود دارد. عده‌ای معتقد به سخت‌گیری در دادن آن هستند و عده‌ای اعتقاد به تسهیل شرایط دریافت آن دارند اما در اين بین تنها نظری که با تمامی نظریات متفاوت است و البته مستقل از آن‌ها عمل می‌کند، نظریه پدر بنده در مورد دسته چک گرفتن من است!

یعنی این‌گونه به شما بگویم که من اگر به خالص درآمد ماهیانه 70 میلیون تومان برسم، بزرگ‌ترین کارخانه تولیدی خاورمیانه را بزنم، نصف ویلاهای شمال و جنوب و شرق و غرب کشور را بخرم، ماشین یک میلیاردی زیر پایم باشد و خلاصه یکجورهايی بابک زنجانی عصر خودم باشم، باز هم پدرم بفهمد يك مرض لاعلاج گرفته‌ام با قضیه کنار می‌آید و برایش قابل هضم است اما اگر به گوشش برسد که یک «دسته چک 8 برگی» گرفته‌ام ممکن است اسمم را از شناسنامه‌اش خط بزند و حتی از ارث هم محرومم کند.

کلا تئوری اقتصادی پدر من این است که «چک خیلی خیلی خطرناکه و میتونه آدم رو به خاک سیاه بشونه». راستش را بخواهید این تئوری را از همان دوران کودکی که بزرگ‌ترین حرکت اقتصادی زندگی‌ام بلندکردن بیست‌تومانی از کیف پول مادرم بود، در وجودم نهادینه کرد. این‌طور برایتان بگویم که در سن 4-5 سالگی، یعنی وقتی که همه مردم بچه‌های‌شان را از لولوخورخوره می‌ترساندند و می‌گفتند «اگه امشب جاتو خیس کنی میگم لولوهه بیاد بخوردت» پدرم من را از «دسته چک» می‌ترساند و می‌گفت اگر فلان کار بد را بکنی «برات دسته‌چک می‌گیرم که بدبخت بشی بیفتی زندان پیش آدم بدا». به‌خاطر همین هم هست که الان دسته‌چک از نزدیک می‌بینم حس می‌کنم ابوبکرالبغدادی، رهبر گروهک تروریستی داعش جلویم است و هرلحظه ممکن است منفجر بشود! البته ابوبکرالبغدادی مال الان است، قبلا که داعش نبود احساسم به دسته‌چک و کاری که چک کشیدن با من می‌تواند بکند، یک چیزی بود تو مایه‌های احساس پیرزن‌ها به خفاش شب‌های تهران!

واقعا هیچ‌وقت نفهمیدم پدرم چه میزان خریت و جوگیری در من ‌دیده که فکر می‌کند اگر دسته چک دستم باشد راه میفتم توی خیابون و به هرکس رسیدم یک ورقش را امضا می‌کنم و می‌دهم. اما به‌هرحال نتیجه‌ این «فوبیای چکی» همین شده که من از ترس حتی جرات هم نکردم جزییات خبر «شرایط جدید دریافت دسته چک» روزنامه ابرار را بخوانم بلکه بتوانم در موردش چهارخط طنز بنویسم!


[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *